سه نقطه

گل سرخی خاردار، تقدیم بااحساس!

1.اگر بخواهیم برای این قول مشهور که » هنرمند راستین فرزند زمانه ی خویشتن است «یک مصداق تمام عیار بیابیم، آن کسی نیست جز ابراهیم حاتمی کیا. آثار او که آیینه ای تمام نما از افکار، ارزش ها و دغدغه های اوست، به روشنی، گواه این واقعیت است. اما فراتر از آن ها، خود او بارها و بارها بر این مساله صحّه گذاشته است. از آخرین مصاحبه ی زنده ی تلویزیونی پس از اکران » به نام پدر «گرفته تا اولین مصاحبه ی مطبوعاتی پس از اکران » به رنگ ارغوان «که اذعان کرده است: » همیشه گفته ام. من فیلمساز واکنشی ام. مثل جیوه در دماسنج. بسط و قبض من با احوالات اطرافم نسبتی صریح دارد. «و در این جاست که مرد مو سپید کرده ای که کم کم دارد پا به سن 50 سالگی می گذارد، به دنبال قرائتی جدید و متفاوت از قرائت رسمی می رود؛ و تابوهای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را به چالش می کشد. تا جایی که این فرضیه به ذهن خطور می کند که برای او راست و چپ، اصولگرا و اصلاح طلب و… موضوعیت ندارد؛ بلکه او در هر دوره ای به دنبال حرف مخالف زدن است. انگار هر چه سازش ناکوک تر باشد به گوش خوش تر است. و این ساز مخالف رابطه ای مستقیم دارد با وضعیت سیاسی-اجتماعی کشور و جریان حاکم. البته او تا جایی که امکان داشته، سعی کرده وارد مناسبات و زد و بندهای سیاسی نشود، ولی در سال های اخیر کفه ی ترازویش سنگینی کرده است به سوی جبهه اصلاح طلبان؛ اما با این وجود بر عکس بسیاری از هم رزمانش در عرصه فیلم سازی همچنان از اظهار نظر صریح اجتناب می کند و اصرار دارد که حرف هایش را در قالب فیلم هایش بازگو کند. در حال حاضر نیز، او خود را نماینده قشری از سینماگران می داند که وکالت حسی خود را به او واگذار کرده اند و سخن او را سخن خود می دانند و پشت او ایستاده اند. اما با تمام این تفاسیر نباید این مهم را فراموش کنیم که ابراهیم حاتمی کیا همواره خود را فرزند انقلاب و نظام اسلامی می دانسته و می داند.

2.شاید بهترین تعبیری که می توانم برای آثار حاتمی کیا به کار برم » سینمای فریاد «باشد. آثار حاتمی کیا در واقع واکنشی است به تلاطم های جامعه؛ و او برای ابراز این واکنش به فریادی متوسل می شود که گاه به کلیشه، گاه به شعار و گاه به صراحت سوق پیدا می کند. اما خود او تعبیر » سینمای آینده نگر نگران «را برای آثارش بیش تر می پسندد. سینمایی که به ابراز نگرانی های درون جامعه می پردازد. حال این نگرانی ها ممکن است صبغه ی سیاسی، دینی، اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی-اجتماعی و… داشته باشند. او گاه نگران از دست رفتن پرچم نصر من الله و فتح قریب است و » دیده بان «را می سازد. گاه نگران مصلحت است و » آژانس شیشه ای «را خلق می کند. و گاه نگران امنیت است و نتیجه ی آن می شود » به رنگ ارغوان «.

وجوه مشترک بین آثار او کم نیست. اما شاید مهم ترین این اشتراکات، که پایه و اساس فیلم های او است، وجود شخصیت هایی نیمه اسطوره ای است که تمام قصه حول محور آن ها می چرخد و دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند. ویژگی هایی چون استقلال شخصیتی، دارای مسلک و منش و عقیده، محکم و مقاوم، تنها در برابر اجتماع، قدرت رهبری،  انتخاب کننده  و تعیین کننده، منتقد وضع موجود و… که تریبون اصلی بیان نظرات آقای کارگردان می شوند. و از این رو است که اکثر فیلم های او را با یک نام  و چهره خاص به یاد داریم .

3.» شاید به رنگ ارغوان گل سرخ خارداری باشد که دل یاران را ریش کرده است؛ ولی شما می دانید که من نیّتی جز تقدیم گل نداشتم. «این بخشی از نامه ای است که در اوان توقیف به رنگ ارغوان حاتمی کیا به یونسی وزیر وقت اطلاعات نوشت و درآن احساس ناخرسندی و ابراز گلایه خود را بابت توقیف فیلم، انتقال داد. اما گذشته از محتوای نامه، شاید بهترین تعبیر درمورد به رنگ ارغوان را خالق آن به کار برد. » گل سرخ خاردار «. و این گل سرخ با تمام زیبایی و رنگ و بویش، خاری شد در چشم و دل؛ و تمام نکات مثبت آن در زیر سایه نکات منفی قرار گرفت و سرنوشتی این چنینی برایش رغم زد و در محاق ماند.

اما به رنگ ارغوان سیزدهمین اثر ابراهیم حاتمی کیا با اقبال روبه رو شد. با اقبال عمومی! و به مذاق خیلی از خواص هم خوش آمد. از از اهالی سینما گرفته تا منتقدان و چهره های سیاسی، خیلی ها زبان به مدح آن گشودند و از آن استقبال کردند. اما عوامل مختلفی در این اقبال دخیل بود. از موضوع حساس و حساسیت زایی همچون یک سیستم اطلاعاتی است (که خود می تواند بالذات جذاب و جالب توجه باشد و حال اگر این موضوع همراه شود با یک نقد جدی و گزنده به آن، جذابیت و جلب توجه، چند برابر می شود.) گرفته تا دیدن اثر تازه اکران شده ی کارگردان پر حاشیه این سال ها و کسب 3 سیمرغ بلورین از بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر و شاید از همه مهم تر 5 سال توقیف فیلم و خیلی حواشی دیگر.

اما داستان به رنگ ارغوان. داستان یک مامور سازمان اطلاعاتی (هوشنگ ستاری، کد سازمانی: شهاب) است که برای انجام ماموریت به یکی از شهرهای شمالی اعزام می شود. سوژه تحت نظر او، ارغوان، فرزند یکی از سران گروهک ضد نظام (میثم کامرانی، کد سازمانی: شفق) است. در جریان انجام ماموریت، هوشنگ به ارغوان دل می بندد و درگیر احساسات می شود و از انجام صحیح ماموریت باز می ماند. به عقیده ی عده ی زیادی شاید تا این جا ایرادی به فیلم وارد نباشد و فیلم واقعیتی غیر قابل انکار را مطرح کرده است. اما در این میان نکات زیادی از فیلم برداشت می شود که ذکر آن ها ضروری می رود. ابتدا به طرح نکات مثبت و سپس به طرح نکات منفی می پردازم .

در فصل افتتاحیه ی فیلم و درهنگام بازکردن کیف ابزارکار و آماده سازی تجهیزات، نماها مدام کات می خورد به وضو گرفتن و نماز خواندن مامور اطلاعات و با این نماها به نوعی تقدس کار و بعد عبادی- سیاسی کار به نمایش گذاشته می شود. ضمن این که نوعی تلمیح به این عرف سیاسی-اجتماعی امروز نیز دارد که ماموران اطلاعاتی را با تعبیر » سربازان گمنام امام زمان «یاد می کنند.

در جای جای فیلم، قدرت سازمان اطلاعاتی کشور در حفاظت و حراست از جان و مال و ناموس مردم به تصویر کشیده شده است. اشراف اطلاعات، استفاده از تکنولوژی های روز و… نشان دهنده ی این امر است که هیچ چیزی در داخل (وحتی خارج) مرزهای ایران بر این سازمان پوشیده نیست. ضمن این که، آن چه که در فیلم به تصویر کشیده شده است تنها بخش اندکی از توان سازمان اطلاعاتی کشور است.

در طول فیلم، با کمی دقت، این نکته به چشم می آید که سازمان اطلاعات، مراقبت و حفاظتی دائمی از مامور خود ترتیب داده است. از کنترل نامحسوس او در حین عبور و مرور در روستا گرفته تا مشاهده ی پیام ارسال نشده ی مامور اطلاعات و در نهایت تحت نظر داشتن او پس از فرار و بازگشت با چهره ی مبدل. این امر در مورد منافقان و معاندان نظام نیز صادق است؛ و به رغم نفوذ آن ها در کشور،  با ورود سازمان اطلاعات به درون این گروهک ها، تحرکات و رفت و آمدهای آن ها تحت کنترل قرار می گیرد.

در سازمان های اطلاعاتی دیگر کشورها همچون آمریکا و اسرائیل (سیا و موساد) شاهد پروژه ی حذف فیزیکی مهره های سوخته ی آن سازمان ها هستیم . اما در این فیلم شاهد این نکته هستیم که برخلاف دیگر سازمان های اطلاعاتی بزرگ دنیا، با این گونه مهره ها با ملاطفت، برخورد می شود. این رافت و عطوفت حتی در برخورد با معاندان و منافقان نیز به چشم می خورد. تا جایی که در سکانس های پایانی فیلم و در صبحگاه ورود شفق به خانه ارغوان، در حالی که منافقان قصد ترور او را دارند، سازمان اطلاعاتی برای حفظ جان او تلاش و فداکاری می کند. و در همین جا است که شاهد چهره ای زشت و کریه از گروهک های معاند نظام  و ضد انقلاب هستیم. گروهک هایی که به نیروهای خودی و یاران قدیمی خود هم رحم نمی کنند و اگر لازم باشد سعی در از بین بردن او دارند.

جهل محتوایی در این فیلم مشهود است که می تواند علل مختلفی داشته باشد. عدم دسترسی به اطلاعات لازم، پیرامون حدود و ثغور تونایی ها و امکانات و یا خط قرمزهای نمایش و یا عدم نمایش شگردها و همچنین بی اطلاعی از قوانین حاکم بر سازمان اطلاعاتی کشور. برای مثال در سکانس ورود فرمانده و رویارویی با مامور اطلاعاتی، به تماشاگر چنین القاء می شود که در صورت لزوم، فرمانده اختیار و توانایی حذف او را دارد. و یا در فصل اختتامیه فیلم، یک مامور زن وظیفه تحت نظر داشتن مامور اطلاعاتی سابق و فراری حاضر را بر عهده می گیرد؛ که در سازمان اطلاعاتی کشور، امکان وقوع چنین امری محال است. اما شاید بتوان این به ظاهر جهل محتوایی را، حیله ای برای جذاب تر کردن فیلم نیز انگاشت که کارگردان به آن متوسل شده است.

در فیلم تصویری خشن از ماموران اطلاعاتی به بیننده القاء می شود.برای مثال  عکس پس زمینه ی لپ تاب مامور اطلاعات (گورستان) و نحوه ی برخورد او با یکی از دانشجویان مرتبط با ارغوان (محسن یوسفی) و … نشان دادن تصویری نامناسب از دانشجو نیز از دیگر نکات منفی این فیلم است. به نحوی که قشر دانشجو، عیاش، لوده و لاابالی به تصویر کشیده شده است.  این اشکال در ارائه ی تصویر از نیروی انتظامی نیز وجود دارد و تصویری زشت و غیرواقعی از نیروی انتظامی در برابر بیننده قرار می گیرد. حال بر فرض اگر این تصاویر ارائه شده واقعیت هم داشته باشد، سینما به عنوان یکی از پرقدرت ترین رسانه های فرهنگ ساز وظیفه ی ترمیم و درمان این اشکال را دارد و نه علنی ساختن آن؛ که دردی است افزون بر دردهای پیشین. و این، نه فقط مربوط به این فیلم، بلکه متاسفانه هم اکنون گریبان گیر اساس سینمای ایران است.

تصویری که از شخصیت مامور اطلاعاتی ارائه شده است، تصویری مخدوش و متناقض و مبهم است. چنان که از دیالوگ های فیلم برداشت می شود، او سابقه زیادی در سازمان اطلاعاتی دارد و ماموریت های این چنینی بسیاری را پشت سر گذاشته است. اما آن چه در ظاهر امر می بینیم، در عمل چیزی کاملا متفاوت است.به طوری که او بیش تر اسیر احساسات است تا تحت فرمان عقل؛ عجول و خودسر است تا صبور و تابع فرمانده؛ سست عنصر و صعیف است تا با ارداه و محکم. و… برای مثال می توان به مواردی نظیر دل بستن به ارغوان و تخطی در انجام ماموریت، باز کردن دست بند و ورود به خانه ارغوان و درگیری با عناصر منافقین، تصمیم به خودکشی با اسلحه اشاره کرد.

Advertisements

4 دیدگاه»

  حامیم wrote @

استفاده کردیم.

  Setayesh wrote @

salam
please give me a visit

  ابله wrote @

به رنگ ارغوان آش شله قلم کاریه_به تعبیر دوستی_ که دیگران بزرگش کردن.بدترین کار کارنامه ی اقای حاتمی کیا…

اپم
منتظرتم

  سعید قبا wrote @

سلام محمد
سینمای فریاد رو هم خوب اومدی هم دقیق و لطیف و نکته سنجانه و ریز بینانه و …
به روزم .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: