سه نقطه

واگویی حرف های مگو

در تاریخ 21/8/1388 ساعت 19 نامه ای را از طریق ای میل برای استاد ایپکچی ارسال کردم و ایشان هم لطف کردند و در ساعت 23 آن نامه را پاسخ گفتند. علاقه و نیازی به انتشار این دو نامه نداشتم و نمی دیدم. اما با توجه به درخواست و اصرار دوستان بر آن شدم که هر دو نامه را منتشر کنم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استاد عزیزم جناب آقای ایپکچی!

سلام!

در ابتدا لازم می بینم که این نکته را عرض کنم که به نظر می رسد بیان خیلی حرف ها شاید (یا حتما) تکرار مکررات باشد و توضیح واضحات؛ و به این نکته واقفم که در جدل های وبلاگی اخیر و دیدار های حضوری شما و چند تن از دوستان فرهنگی خیلی حرف ها رد و بدل شده است و دیگر نیازی به بازگویی آن ها نیست. با این وجود مصدّع اوقات جناب عالی می شوم و نکاتی چند را که به نظرم می رسد به استحضار می رسانم. امیدوارم که مفید واقع شود.

یک بار و دو بار نیست که به وب سایت شما سر می زنم و مطالب شما را می خوانم. چه از زمان دانش آموزی ام که از جایگاه استاد و شاگردی گوش به سخنانتان می سپردم و گوش به حرف هایمان می سپردید و همواره شما را بهترین استادم می دانستم (و می دانم !) و چه حال، که افتخار همنشینی با شما را در دبیرستان فرهنگ دارم، نظرات و مکتوباتتان را شنیده ام و خوانده ام و آن ها را با معیارهای خود سنجیده ام.

در جای جای  وب سایت شما نظرات بچه های فرهنگ به چشم می خورد. و این، معنی ای جز این نمی تواند داشته باشد که آن ها شما را دوست می دارند و برای شما ارزش و اهمیت زیادی قائل اند. و این یعنی دلسـوزی که گـاه از سر خشم و عصبانیت و گاه از سر مهر و محبت نظراتشان را به شما انتقال می دهند.

استاد عزیزم جناب آقای ایپکچی!

می دانم و می دانید که همه ما از یک خانواده ایم و برای یک چیز تلاش می کنیم و آن سربلندی ایران و نظام جمهوری اسلامی مان است. و همه این خون دل ها برای این است که عَلَم این نظام اسلامی را به دست صاحبش بسپاریم. قرار بر این نیست (یا اصلا قراری نیست) که همه افراد یک جامعه، همگی آراء و نظراتی مشابه هم داشته باشند و اگر چنین باشد مرگ آن جامعه فرا رسیده است. اختلاف نظر است که رشد و پویایی جامعه را تضمین می کند و به بقای جامعه منجر می شود و جامعه ی ما هم مستثنی از این امر نیست. اما مساله ای که در این جا به نظر می رسد اختلاف نظرهایی از این دست نیست ؛ بلکه مسائلی است که بوی نوعی انحراف می دهد!

انتخابات گذشته فرصت و غنیمتی بود برای شناخت سره از ناسره، انقلابی از غیر انقلابی، دوست از دشمن و … در انتخابات گذشته دعـوا بـر سـر احمدی نژاد و میر حسین موسوی و … نبود. خیلی ها دور خیز کرده بودند برای اهداف بزرگ تر. در این جا بحث از «ولایت فقیه» بود. جایگاه رهبری جامعه اسلامی. و حساب رهبری از همه ی این ها جدا است.

این حرف ها را یک طرفدار  یا دوستدار (یا هر چیز دیگری که شما اسمش را می گذارید) احمدی نژاد نمی زند. این حرف ها، حرف های کسی است که تا یک هفته قبل از انتخابات تصمیم خود را برای رای دادن به میر حسین موسوی گرفتـه بود و اگر نبود یک سلسله از اتفاقات و بحث ها و جدل ها، بـر سر این انتخاب می ماند.

ضمن این که هم من می دانم و هم شما می دانید که  میر حسین موسوی بعد از انتخابات همان میر حسین موسوی قبل از انتخابات نبود. واضح است که میر حسین موسوی که تا قبل از انتخابات، مدام سنگ قانون را به سینه می زد و حتی در صورت اشتباه بودن قانون، خود را ملزم به تبعیت از قانون می دانست، به یکباره بعد از انتخابات همه ی این ها را زیر پا گذاشت و هر روز که بیش تر می گذشت و می گذرد،خود را بیش تر در این منجلاب فرو می برد. و رای دادن به میر حسین موسوی دلیل بر این نمی شود که کسی بخواهد تا پایان راه میر حسین پشت او بایستد و در صورت بروز هر گونه اشتباه از جانب وی، از او حمایت و دفاع کند. و اگر چنین باشد خیانت است. خیانت به فهم و شعور خود و دیگران. چنان چه خودتان نیز بیان داشتید که «موسوی، برای بنده موسی نبود و نیست! بلکه «عصا»یی بود که افتاد و «زنگ»ی که در گوش بسیاری صدا کرد. حال من نه زنگی ام! نه عصاپرست سامری!»

کمااینکه همه ما دیدیم، آن هایی که به خیابان ها ریختند و آشوب به پا کردند و به تخریب اموال بیت المال دست زدند و آسایش و امنیت اجتماعی را سلب کردند، آن هایی نبودند که به میر حسین موسوی رای دادند نبودند و قصد و هدف شان اعتراض به نتیجه انتخابات یا بازپس گیری آراءشان نبود. بلکه هدفی بزرگ تر را در سر داشتند و آن ضربه زدن به نظام و ولایت فقیه بود؛ و عده ای  نیز در این جریان بازیچه این اهداف شوم شدند.

بار ها و بار ها در در س اول همه ی کتاب های تاریخی (از دوران ابتدایی تا کنون) در مقابل تیتر «هدف از مطالعه تاریخ» می خوانیم: «پند گرفتن از گذشتگان» ولی چه بسیار است پند ها و چه اندک اند پند گیرنده ها … معاویه و عمروعاص و طلحه و زبیر شدن، کار سخت و پیچیده ای نیست و تعلق به کتاب ها و متون تاریخی ندارد. چه بسیار از همین ها که هم اکنون زنده اند و دارند تاریخ را تکرار می کنند.

شاید جزو اولین نفراتی بودم که مطلب شما را پیرامون آخونـد خراسانـی خواندم؛ و بعد از آن هم به دنبال شناخت بیش تر از آخونـد خراسانی رفتم و با جست و جوها و پرس و جوهای پی در پی به نتایجی رسیدم که بخش هایی از آن ها در مطالب سجاد نجفی عزیز هم به چشم می خورد. حال با توجه به اسناد متقن و مستدل (که مسلما تا کنون خیلی از این ها از طرف دوستان فرهنگـی به شما ارائـه شده است) سئوال من از شما این است که چرا ما باید الگوها و اسطوره های واقعی خود را کنار بگذاریم و رو به سوی آخوند خراسانی ها بیاوریم که خود در نهایت از آراء و اندیشه هایشان توبه کرده اند (و اسناد معتبر در این باب موجود است).

شما می گویید از اعتقاد راسخ تان به ولایت مطلقه فقیه. اگر واقعا این گونه است پس دیگر چه نیازی است به این شیطنت ها؟ و اگر غیر از این است وای به حال دبیرستان فرهنگ که برای پاسخ گویی به سوالات و شبهات دانش آموزان در باب ولایت فقیه از شما دعوت به عمل می آورد.

استاد عزیزم! خواهش می کنم بگذارید برای خانواده فرهنگ مهم باقی بمانید.

استاد عزیزم! اجازه ندهید این اختلاف نظرهای کوچک به شکاف های عمیق تبدیل شود.

استاد عزیزم! نگذارید که این اعتمادهای متقابل از بین برود.

استاد عزیزم! آن تصویـر زیبایـی که از شما در ذهن من و امثال من نقش بسته است را با دست خود خدشه دار نکنید.

استاد عزیزم! دوست آن است که مثل آئینه باشد. نه چاپلوسی کند و نه اغراق گویی کند. نه بزرگ نمایی کند و نه کم فروشی کند. اگر دوستان عیب همدیگر را صادقانه بیان کنند دیگر فرصت به دشمنان و مغرضین نمی رسد. امیدوارم که از بیان صادقانه و درد دل یک ارادتمند نرنجید. البته از راهنمایی های شما نیز متشکر خواهم بود.

آرزوی سعادت و عاقبت به خیری برای خودم و شما دارم.

درباره آزمایش و مشکلی که به آن مبتلا هستید هم هر روز دعا می کنم.

 

یاعلی

ارادتمند

محمد محمدی سانیانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جناب سانیانی ، سلام علیکم…

پاسخ مفصل به نامه جنابعالی فرصتی می خواهد که انشاالله فراهم شود، فقط جهت عرض تشکر و رفع سوء تفاهم چند نکته را عرض کنم؛ علی الظاهر اطلاعاتی که خدمت جنابعالی هست، چندان منطبق با واقع نیست.

اصلا و ابدا بنده مشتاق به حضور در جلسات پایه نبودم و نیستم. بلکه بالعکس بنا به درخواست و اصرار دوستان به این جهت که معتقد بودند که در پایه سوم طرفداران موسوی کثرت دارند و به جهت هم سویی سیاسی و حرف شنوی احتمالی از بنده؛ در باب ولایت فقیه برایشان صحبت کنم و حساب احمدی نژاد را از مقام رهبری جدا کنم که بنده عرض کردم پیوندی را که ایشان در خطبه نماز جمعه زده اند بنده نمی توانم قطع کنم.

بعد هم پیشنهاد کردم که بجای این مساله، از «دین و دنیا» و در نقد سکولاریسم صحبت کنم که فرمودند از اهداف مدرسه دور است و با مجموعه ای از توافقات که جای بیانش اینجا نیست بنا شد که بنده از «ولایت فقه» صحبت کنم بدون هرگونه اشاره به مسائل روز و نام اشخاص! که اگر به نوار جلسه اول رجوع فرمایید رفع ابهام می شود. حالا اینکه وای به حال فرهنگ هست یا نیست، مساله بنده نیست! که البته از نظر بنده این «وای» از جهات دیگری وارد است.

فرمودید «به این نکته واقفم که در جدل های وبلاگی اخیر و دیدار های حضوری شما و چند تن از دوستان فرهنگی خیلی حرف ها رد و بدل شده است» و جای دیگر هم فرمودید «حال با توجه به اسناد متقن و مستدل (که مسلما تا کنون خیلی از این ها از طرف دوستان فرهنگـی به شما ارائـه شده است)» علی الظاهر در فرهنگ مباحثی که در غیاب طرح می شود متفاوت با آن چیزی است که روبرو می فرمایند و یا اینکه جنابعالی دچار سوء برداشت شده اید. کدام دیدار حضوری؟ کدام چند تن دوستان فرهنگ؟ کدام اسناد متقن؟ اگر منظور نامه سجاد عزیز است، که بنده دعوت کردم ایشان بیایند و حضورا صحبت کنیم که هنوز توفیق یار نشده است…

اگر هم غرض صحبتهای مسئولین مدرسه بعد از انتشار نقد است، که آنهم ادله متن و مباحثی از این جنس نبود! بلکه بالعکس با دلجویی و توضیح شرایط و توجیه وضعیت دعوت فرمودند که بنده به نقد پاسخ بدهم تا باب گفتگو باز شود که بنده عرض کردم چرا و به چه دلیل این کار برایم مقدور نیست…

والا بنده همانطور که امروز به قیمت خرید احترامهای چند روزه دنیا و تکریمهای به شرط موافقت با حضرات، ظلم و مردم کشی را نمی توانم تصدیق کنم، اگر به ادله متقنی در هر زاویه برسم، شک نکنیدکه به تکلیف خود عمل میکنم.

بنده پیش از این خدمت مدیریت مدرسه عرض کردم، الان هم به شما برادر عزیز عرض میکنم، عند الزوم به دوستان هم بفرمایید… اگر فرهنگ ستاد انتخاباتی احمدی نژاد است، بنده در آن نه یک نخ گره میزنم و نه یک حبه قند از آن را بر سر سفره ام می آورم.

تاکنون هم اگر مزاحم دوستان بوده ام، از این باب بود که جناب حداد فرمودند چنین نیست و بنا شد که با قید عدم ورود در مباحث سیاسی، به عرض ناقابل خود بپردازم و یقینا این تعهد به سکوت، تعهد متقابل است. تعهد اولیه هم این بود که مدرسه قصد ورود در مباحث سیاسی را ندارد، لکن در هر لجظه از سال تحصیلی که برای بنده مبرز شود که توافق فوق باقی نیست، یقینا رفع زحمت خواهم کرد.

در باب آخوند خراسانی و شیطنت فرمودید. عزیز دل، شیطان جهل است! شیطان نگاه دیکته شده و منقبض است! شیطان و شیطنت مصادره تاریخ به مطلوب سیاسی است. شیطنت یعنی معدود فکر کنند و کثیری عربده اش را بزنند… اما از آنجایی که میدانم آنچه فرمودید از سر صدق باطن بوده عرض میکنم بنده نه مقلد آخوند خراسانی ام و نه مرید ایشان و تکلیف اندیشیدن را به ایشان سپرده ام و تکلیف هوار و هواداری بی تعقل را خود به دوش گرفته ام.

اگر نبود نگاه دور از انصاف و نگرش انسدادی به مباحث و قضاوتهای ظاهری و از سر تعجیل و تعمیم ناروا، یقینا دوستان، بنده را در صف دیگرانی که از نام آخوند سوء استفاده کردند قرار نمی دادند آنچنان که بنده شما را در صف بندگان دنیا که از نام امام و شهدا ارتزاق می کنند قرار ندادم.

اتفاقا بنده از نگاه ژورنالیستی و با تعجیل در نظریات آخوند دوستان را بر حذر داشتم و خوب است که بدانید نظرات ایشان را در جلسه اول پایه توضیح دادم که نوار آن موجود است. لذا یقین بدانید در این میانه اگر برخورد مزورانه و دوگانه ای هم باشد، از بنده نیست. بنده یک «واو» جدا از آنچه باور دارم را در کرسی هایی به مراتب مهمتر و ارزشمندتر از فرهنگ و کلاسهایش به زبان نیاورده ام، چه رسد به فرهنگ!

اگر خانواده فرهنگ یعنی گروهی از دوستان و شرط ماندن در خانواده فرهنگ و بهره مندی از احترام، موافقت با نظرات دوستان است و هر مخالفی مطرود و مهجور است؛ بنده عطای این احترام را به لقائش بخشیده ام. سلسله بی اخلاقی ها و بی انصافی هایی که در این چند هفته دوستان به نمایش گذاشته اند بسیار لطیف و به یاد ماندنی است. حسام ایپکچی یکباره از 22 خرداد شد فرزند ناخلف فرهنگ؟ این سند قبولی را چه کسی شش دانگ به نام حضرات زده که هر مخالفی مردود است؟!

علی ای حال آنچنان که صدایش به زودی به گوش حضرتعالی خواهد رسید قصد ادامه مزاحمت ندارم. شما انقدر بدانید که این برادر ناچیز جنابعالی که در کنایه و استعاره نامیدنش به طلحه و زبیر و عمر عاص و معاویه و یزید، کوچک و بزرگ مدارا و اغماض نکردند، همچنان متوسل به حضرت حجت است و ای کاش کار به جایی نرسد که میان ما و دوستان «لکم دینکم ولی الدین» حاکم شود… که برای خود و شما برادران ایمانی، طلب هدایت عاجل دارم.

برادرم

جناب سانیانی

من از عزیزی چون تو که نقایص بنده را در خفا و مکاتبه و از سر دلسوزی بیان نمودی، نه تنها نمی رنجم بلکه متشکرم هستم. اگر نبود صفای باطن و صدق عزیزانی نظیر تو و سجاد عزیز، این بنده بیش از این در بی خبری می ماند.

رنجش من از فضایی است که حاکم شده و جریانی که نمی دانم از کدام چشمه می جوشد و این همه احکام بی محاکمه در کجا امضا می شود. دعا فرمایید اگر بناست بار دیگر در کلاسی به درس گفتن حاضر شوم، این توفیق در جایی باشد که پس از چندین سال، شاگردانم را دعاگوی خود بدانم و خود را در برابر ایشان صاحب ارج.

در انتشار این نامه به هر قسم، از جانب بنده هیچ قید شرعی و حد منعی وجود ندارد و هر طور که صلاح میدانید به تکلیف عمل فرمایید.

دعا فرمایید در این عهد بلا، که امتحان پشت امتحان می رسد، حضرتش دستگیر باشد و عجل فرجه 

حسام الدین ایپکچی

Advertisements

5 دیدگاه»

  داود رسولی wrote @

آقای ایپکچی سلام
من شما را در حد یک لینک شده در وبلاگ مصطفی مسجدی میشناسم. که البته بارها در مورد جنابعالی با ایشون(مسجدی) صحبت کردیم.
درمورد نامه ی محمد مهدی و شما حرف ، زیاد میشه زد اما به چند نکته بسنده می کنم تا روده درازی هم نشود.
آقای ایپکچی مطمئن باشید که دبیرستان فرهنگ ، ستاد انتخاباتی احمدی نژاد بوده و الان هم ستاد دوستداران و وفاداران به ایشونه. که این دوستداری و وفاداری به خودی خود بد نیست و جای ایراد هم نداره اما وقتی این وفاداری و دوستداری به هر قیمتی باشه ، جا داره که به فرهنگ و فرهنگی ها اعتراض کرد. البته باز هم مطمئن باشید فرهنگ ستاد دوستداران و وفاداران به احمدی نژاد به هر قیمتی است.
آقای ایپکچی !
نه حسام ایپکچی که هر کی که به نوعی مخالف نظر آقایون فرهنگی بوده الان تبدیل شده به فرزند ناخلف فرهنگ. البته خدا رو شکر چون فرزندای خلفش هم قابل رویت هستند…
محمد مهدی سلام
حساب رهبری از چی جداست؟ یعنی نباید به ایشون انتقاد کرد؟ یعنی باید هر چی ایشون میگن ، عین حقیقت و صراط مستقیم باشه؟ یعنی نظرات و مباحث ایشون عین مصلحت جامعه ست؟ کاش بود…
آخ… چقدر بدم میاد از مصلحت… چیزی که توی همه ی عمرمون حقیقت رو فدای اون میکنیم…
باید بستری شکل بگیره که به ایشون هم بشه انتقاد کرد. مثلا چرا خبرگان توی این 20 سال یکبار هم از ایشون حتی یه سوال نپرسیدن…؟
بدت نیاد از حرفام. حرف دلمه. چون هنوز ایشون رو به عنوان رهبر و مناسبترین گزینه برای رهبری قبول دارم. اما این که معتقد به این باشم که ایشون خود حق هستن ، نه. این بدترین آفت برای جامعه و در مرتبه ی وسیعتر بدترین آفت برای خود ایشونه.
چرا میرحسین این کارا رو کرد؟ ریشه یابی کن. چی شد که به اینجا رسید…؟ همه چیز داشت خوب پیش میرفت…
جریانات بعد انتخابات مدیریت نشد.در واقع کنترل شد.ای کاش اداره میشد. ولی زمام امور افتاده بود دست عده ای که با چوب و چماق و باتوم آشنایی بیشتری داشتند تا با…
مشکل فرهنگ و فرهنگی ها اینه که فکر می کنن دبیرستان فرهنگ و خانواده ی فرهنگ یعنی همه چیز…
«استاد عزیزم! خواهش می کنم بگذارید برای خانواده ی فرهنگ مهم باقی بمانید»
خوشم نیومد ار این جمله.
حرف زیاد است…
یاعلی

  محمد احتشامی(رضا صبوری) wrote @

بسم رب
عهد شکستن امری است ناپسند اما به هنگام ضرورت از حکم ثانوی چه گریزی است؟
اینجانب عهدی داشتم که همیشه دراینترنت با نام مستعار حرفهایم رابزنم اما موضوع استاد ارجمندم جناب ایپکجی آن قدر مهم است که این امر راجایز ندانستم
1-لزوم برون رفت از وضع فعلی چیزی که علاوه برکشور امروز نیاز همه مااست چراکه به قول سید بشیر شاخک های این جانب به حرکت جامعه به سوی نفاق فوق العاده حساس است برای هیچ جریانی نه مطلوب است و نه مقدور اقدام به حذف طرف مقابل
2-استاد عزیزم برایم سخت است که ببینم دُرگران بهایی چون شما در فراق از دبیرستان فرهنگ هستید هرچند که تعجبی هم ندارد و ما سابقه ی این نوع اختلافات ودوری ها را دراین چهارسال به وفور دیده ایم استادم شاید از سر تواضع ناراحت شوید که این سخن برزبان آورم اما باید بگویم نبود شما دردرس دین وزندگی دبیرستان فرهنگ آن چنان ضربه ی سختی است که تا مدت ها اثرش بر گروه معارف فرهنگ باقی است شما بخشی از خانواده ی فرهنگید وقطعا میل عده ای انحصارطلب برکلیت این خانواده تاثیری ندارد شاید این آقایان که دوستان من می باشند از این نکته برنجند اما آنها باید مشکل خود را باوسعت نظرفر هنگ حل کنند چرا که فرهنگ امروز قابل مصادره به نفع عده ای خاص نیست النهایت صلاح مملکت خویش خسروان دانند
3-دوست عزیزم محمد
ازکیف دقیق اینکه چه گذشته است بر دبیرستان دراین دوره فتنه خبری ندارم اما اینجا تورا پیکی میدانم از من به سوی محبوبمان فرهنگ بارها گفته ام وازاین گفته نیز دلشادم که دست پرورده مکتب فرهنگ ام واین که هرچه درزندگی حقیر علمیم دارم به برکت این نعمت خدا درچهارسال از زندگیم بوده است وحتی برکت این نعمت فراترازعلم به دینم ودوستانم و… رسیده اما آنچنان نیستم که از سر حب چشم به نقصان های این خانواده ببندم و دم فروبرم که مبادا به حضرات فرهنگی بربخورد خدا را نیز شاکرم که آقای حداد آنقدر باصبر و انتقاد پذیر هستند که بنده به دفعات خدمت ایشان رسیده وبه همراه صادق عزیز انتقادهایمان را بیان نموده ایم.
چهارسال من معروف به عاشق احمدی نژاد فریاد زدم درحالی که احساس اقلیت چه قبل از ما وچه بعد ازما دراین جزیره برایم مشهود بود ازهمان سال دوم ضعف فرهنگ به هردلیلی در سیستم گزینش مشهود بود. بگذریم برسیم به عامل اساسی مشکلات فرهنگ انحصار گرایی که هم دربین کادر والبته دربین دانش آموزان با تقویت از جانب مدرسه عذاب آوربود شاید دردوره ما این جریان به خاطر برخی عوامل مشهود ترباشد اما امر مسلم برای من امروز خشونت این جریان باهرنظر مغایر به بهانه خلاف سیاست ها واصول تربیتی مدرسه است چیزی که بعد از چهار سال آخر ما آن را نفهمیدیم و بسیاری ازشما که دیرتر ازما آمدید یک شبه علامه دهرش شدید از تو که شاید معتدل ترین اینان باشی می خواهم که این سخن به گوششان برسانی معیار ریزش ها ورویش های فرهنگ شما نیستید بلکه آن است که بزرگی چون غلامعلی حدادعادل بیان نمود.
امیدوارم حداقل این حقیر سراپاتقصیر ضدولایت ودولت نشوم
4-داود جان
اینکه مدرسه ستاد احمدی نژاد باشد بدنیست. شاید بگویی برحسب دیدگاه سیاسی ام میگویم که قطعا همین است. من مدت هابود خواهان این بودم که مدرسه به عنوان مدعی حمایت از انقلاب ،ولایت فقیه ورهبری به صورت بی پرده واردعمل شود به برکت این انتخابات این امر به وقوع پیوست ومدرسه در واقع به دفاع از نظام از کانال احمدی نژاد پرداخت. این درمقابل آن مدارسی که پایگاه تخریب نظام شده اند در هر عنوانی ازجمله انجمن حجتیه به چشم نمی آید.
امادرباب انتقاد ازرهبری بیش از همه باید بگویم خودمان مقصریم. یک موقع من ازدیدگاه خودم به آقا نگاه میکنم وبراساس پایه های عقلانی ونظری خودم ایشان را عادلی میدانم که ولایت مدارانه تبعیتش کنم و گاهی دیگری از نقطه نظر خود به رهبری نگاه کند ولازم بداند انتقاد ازایشان را اینجا آغاز مشکلات گروه اول با دوم است که بدون نظر خواهی ازاین بنده خدا تشخیص خودرا ملاک عمل انتقادات قرار میدهیم. نمونه بارز این امر درهمین ماجرای اخیر دیدار نخبگان بارهبری بود. به عکس العمل اطرافیان رهبری وخود آقا دقت کن. باید به این نکته نیز واقف باشی که در هرمکتبی معتقدینی هستند که کوچک انتقاد را مغایر تمامی اصول میگذارند والبته عکس این دربین انتقاد کنندگان نیز محتمل است.
درآخر دوست عزیز آیا رهبری با مشغله فراوان خود زمان پاسخگویی را دارد یاخیر واینکه انتقاد از سرصدق است یا ازسراعتراض اگر انتقاد کننده به دنبال پاسخ باشد ابتدا منبع عظیمی از کتاب مقاله و… داردوبعد مراحل میدانی رادرسوال و جواب بامخالفین وموافقین وقضاوت بعد ازشنود درپیش راه منتقد است. مصلحت خودقسمی از حقیقت است اگر نبود مصلحت حفظ اسلام علی 25سال خانه نشین نمیشد
وظیفه خبرگان در قانون اساسی معلوم است وقرار نیست اعمال این وظیفه ازطرق باب میل ماباشد وامیدوارم این حرف تو بعد از آگاهیت به تاریخ این مجلس باشد.
والسلام

  داود رسولی wrote @

محمد جان ممنون راستش غافلگیر شدم وقتی کامنتت رو خوندم چون اصلا انتظار نداشتم از شما. عالی بود. دقیق و منصفانه.
اما بعد
من هم که گفتم حمایت از آقای احمدی نژاد بد نیست و این رو خیلی هم خوب می دونم اما اگر این حمایت تبدیل بشه به ولایت احمدی نژادی خیلی خیلی بده. چیزی که سید بشیر هم هشدارش رو داده بود.
من اگر انتقادی از فرهنگ و فرهنگی ها میکنم باور کن به خاطر تعلق خاطر فراوونیه که به این دبیرستان دارم. حتی اگه فقط 9 ما توش درس خونده باشم.
در مورد رهبری هم همینطور. به خاطر علاقه ای است که به ایشون دارم اما دوست دارم یه ذره عاقلانه تر و با تعقل بیشتر در مورد رهبری و عملکرد و افکار و عقاید و دستوراتشون پیش برم.
در مورد حکومت امیرالمومنین. حضرت حاضر نشدن به خاطر امر مهمی چون حکومت و امامت امت اسلامی یه دروغ مصلحتی بگن و بعد از به دست گیری قدرت هم اون رو عملی نکنن. وقتی از ایشون توی اون شورای معروف پرسیدن آیا حاضری به کتاب خدا ، سنت پیامبر (ص) و سیره ی شیخین عمل کنی؟ ایشون فرمودند: من به کتاب خدا ، سنت پیامبر(ص) و اجتهاد خودم عمل میکنم. عثمان اما این شرط رو پذیرفت و در عمل هم این کار رو نکرد.تاریخ ثابت کرده. اینه که امیرالمومنین حاضر نمیشن حکومتشون با یه دروغ مصلحتی حتی ، شروع کنن. حکومت امیرالمومنین یعنی این. به همین خاطر حاج آقا امجد گفتند: حکومت علوی کناره گیری از حکومت و 25 سال خونه نشینی رو بر دروغ ترجیح میدهد.
حالا به امروزمون نگاه کن.کوچکترین حقیقتی میبینی؟ این کتمان حقیقت از جانب همه س و مختص جناح خاصی هم نیست. چون قدرت به خودی خود شیرینه. چه قدرت ریاست جمهور (در معنی مفهومیش) باشه چه قدرت یک مدیر مدرسه ی ابتدایی ساده.
پس عمل امیرامونین اصلا مصلحتی نبود. آخرتی بود.درسته؟
یاعلی

  محمد احتشامی(رضا صبوری) wrote @

داودجان خواهش میکنم تازه کجاش رو دیدی
درباب عقیده تو به رهبری شکی نیست من فقط خواستم جریان باب روز یعنی انتقاد از ایشان را بیان کنم وراه های پیش رو را درباره حضرت امیر (ع) نیز من باز بر سخنم تاکید دارم که مصلحت خود قسمی از حقیقت است چرا که امیر المومنین برای پیشنهاد خلافت بعداز خلیفه دوم مصلحت حفظ اسلام را براصول راستین خود درنظر داشتند که آن را ردنمودند درمورد احمدی نژاد با نظرت موافقم که باید اوراجزءنظام ورهبری دانست نه همه آن ولی به این باید واقف باشیم که همه روسای جمهوردراین مملکت طرفدارانی باچنین تفکراتی داشته اند وظیفه مامهار این تفکر خطرناک است

  یک عصبانی wrote @

این روز ها عادت کرده ایم به این که هر که بخواهد معروف شود ونامی از خودش در کند یکی از بهترین راه ها برایش نامه نوشتن به ایپکچی است.
احساس وظیفه!!!!
هدایت کردن!!!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: