سه نقطه

خانه ای به استحکام خانه عنکبوت

هر کسی می تواند به بهشت برود. نه! هر چیزی می تواند به بهشت برود. فقط کافی است که یک کار بزرگ و خدایی بکنی. آن جایی که خدا صدایت می کند، جوابش را بدهی و در امتحانی که  پیش رو داری موفق بشوی.

هر کسی می تواند به بهشت برود. نه! هر چیزی می تواند به بهشت  برود. شلنگ آتش نشانی یا درخت باغ چه هم سایه یا حتا من.

از بچگی دوست داشتم با بقیه فرق داشته باشم. دوست داشتم کارهای بزرگ تری بکنم. دوست داشت کاری بکنم که جاودانه بشوم. در کل تاریخ همه من را بشناسند و تحسینم کنند.

از مردی شنیدم که از قول خدا می گفت: «همانا سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است». و من می خواستم به آن مرد ثابت کنم که حتا اگر این چنین هم باشد، با کمک خدا، می تواند همین خانه، محکم ترین خانه بشود. می خواستم خانه ای بسازم محکم. خانه ای که در محکم بودن زبانزد همه بشود. خانه ای به استحکام خانه عنکبوت.نمی خواستم که مثل پدر و مادرم و همه فامیل و دوستانم، با یک فوت، خانه خراب بشوم.

تا این که بالاخره، در ظهر یک روز تابستانی، ندایی از آسمان، در گوش که نه، در تمام وجودم پیچید:

» ای عنکبوت صالح من! به حکم خداوند بزرگ و بلند مرتبه به یاری رسول خدا بشتاب. همانا خدا بر صالحان متناسب با اعمالشان پاداشی نیکو عطا می کند و خدا بر هر چیزی تواناست «

برای من که درهای قلبم را برای شنیدن سخن خدا باز گذاشته بودم، دور از ذهن نبود که خداوند این گونه من را مورد خطاب قرار دهد. به همین خاطر همیشه منتظر چنین روزی بودم. همیشه منتظر بودم تا خدا صدایم کند. همیشه گوش به فرمان بودم. و فرق من با بقیه عنکبوت ها هم در همین بود.

این بهترین فرصت بود. باید ثابت می کردم که من واقعن عنکبوت صالح او هستم.باید برای همه فامیل و دوستان و آشنایان افتخار آفرینی می کردم.باید نام عنکبوت را در تاریخ به نیکی جاودانه می کردم.

آن قدر می دانستم که قرار است رسول خدا از مکه به مدینه هجرت کند و دشمنان می خواهند جلوی او را بگیرند. پس قرار بود رسول خدا از شر دشمنان به غار ثور پناه آورد.

بالاخره آمد. نزدیک و نزدیک تر شد و من شناختمش. بله. او همان مردی بود که از قول خدا می گفت: «همانا سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است». و من می خواستم به آن مرد ثابت کنم که حتا اگر این چنین هم باشد، با کمک خدا، می تواند همین خانه، محکم ترین خانه بشود. و الآن زمانش بود.

پس وارد غار شد در حالی که از قول خدا جملاتی بر لب داشت: » و از پیش و پس راه را بر آنان (دشمنان ) سد کردیم و بر چشمانشان هم پرده افکندیم که هیچ نبینند «. و من به سرعت دست به کار شدم. باید بر دهانه غار آن چنان دیوار محکمی می ساختم که هیچ نیروی غیر الهی نتواند آن را ویران کند. تمام توانم را گذاشتم تا در این امتحان الهی موفق شوم. باید برای کمک به رسول خدا وظیفه ام را به بهترین شکل انجام می دادم. در هنگام ساخت این خانه، من نبودم که این خانه را می ساختم، بلکه خدا بود که خانه را می ساخت. قدرت خدا در تمام وجود من ظهور پیدا کرده بود. و به خواست خدا در کوتاه ترین زمان، چنان خانه ای ساخته شد که به این راحتی ها فرو نمی ریخت.

دشمنان خدا و رسولش به درب غار رسیدند و این گونه خداوند از پیش و پس راه را بر آنان سد کرد و بر چشمانشان هم پرده افکند که هیچ نبینند.

با دور شدن شر دشمنان، رسول خدا از غار بیرون آمد. لحظاتی دستی به سر و گوش من کشید و جایگاهم را در بهشت برایم تصویر کرد و من نیز او را برای این سفر تاریخی بدرقه کردم …

Advertisements

4 دیدگاه»

  داود wrote @

سلام
من که مطمئنم که دغدغه داری. دغدغه هات هم ، هم بزرگه هم ارزشمند. اما اینایی که نوشتی یه جورایی روایت دوتا داستان تکراری.هیچ پرداختی هم نداره. خودت می دونی قبلا بهتر مینوشتی…(سوالی نیست دنبال علامتش نگرد)
با این نوشته ها یاد کتاب فارسی اول دبستان افتادم…
راستش نوشته هات بیشتر به درد تداعی خاطرات می خوره.
پس بنویس. روایت نکن.
یاعلی

  سامیا wrote @

سلام محمد جان خوب می روایی این نوشتار را اگه خودت نئشتی خیلی خوب شروع کردی امیدوارم مطالبت بیشتر ابتکاری بشه
اگه نظر منو می خوای یه پست بذار و چرایی 3نقطه را توضیح بده
یاحق……

  داود wrote @

سلام
چیه ناز می کنی…؟
حالا که اسیرت شدم(خودت نه نوشته هات) نمینویسی…؟
بنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویسبنویس
چاککرم

  يوسف wrote @

از نگاه يک عنکبوت در 1400 سال پيش نوشتن٬ ايدهٔ تازه و جذابيه!

موفق باشي!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: