سه نقطه

بسم الله

خدا در آیینه نگریست. تصمیمش را گرفته بود. رفت تا کار را تمام کند. یا شروع کند. بسم الله گفت. دست هایش را در آب شست. مشتی خاک پدید آورد. از همان آب (که  دست هایش را در آن شسته بود) ریخت بر خاک. گِل بازی ای بیش تر نبود. داشت هنرش را به رخ می کشید. از هر انگشتش هنر می بارید. بارش هنر. بارش نور.

نوبت به نامش رسید. جلوی «نام» نوشت «آدم». اما این بار خرق عادت کرد. یک پرانتز جلوی نامش باز کرد. داخل پرانتز نوشت «مسافر». بعد پرانتز را بست.

و آدم مسافر است.

و خدا  می دانست که او همیشه مسافر است.

مسیر سفرش هم زمین و آسمان است. از آسمان به زمین می آید و از زمین به آسمان می رود. و دنیا گذر است.

اما خدا می دانست که او همیشه مسافر است.

حتا اگر  چندی، پاگیر دنیا شود. حتا اگر دنیا گذر باشد. و آدم در دنیا هم مدام در سفر است. باید حرکت کند. جلو برود. ببیند. بشنود. بخواند.بگوید. بنویسد. اشتباه بکند و درست بکند! خراب کند و بسازد!

ایستادن مرگ است. و نشانه مرگ آرامش است و نشانه زندگی ناآرامی. و قلب را در درونش قرار داد تا دریابد زندگی و مرگ را. آرامشش مرگ است و ناآرامی اش زندگی.

Advertisements

3 دیدگاه»

  مهدي wrote @

سه نقطه سيخي چنده بابا…
خودت خوبي؟خانم بچه هاچطورن؟
ميخواي باسخن پنج رقابت كني؟
حق پناه روچراهمتون پيچونديد؟اين رسمش نيست…
مخلص

  متين wrote @

سلام
چه خوب كه زندگي ناآرامي آدمه!!!
پس چقد مردن خوبه و خوش ميگذره.
كاش همه اين حق خراب كردن و ساختن رو برا آدم به رسميت ميشناختن
پوينده باشي…

  amirhossein wrote @

سلام


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: