بهار یعنی شروع. دست من و تو هم نیست. از اول همه احوال و اقوال و افعال حاکی از آن اند که خواه ناخواه مصداق»حول حالنا الی احسن الحال»می شوی.
اولِ صبح که از خانه راهی دانشگاه شدم، مثل خیلی قبل تر ها سر بخت دکه روزنامه فروشی سر خیابان مان رفتم و با همان شور و اشتیاق چند مجله ی همشهری جوان و چلچراغ و پنجره و 24 و تماشاگر را (فارغ از صورت و محتوا و تنها جهت علقه ی خاطر) از لا به لای آن همه پیدا کردم و تا دم در کلاس توی یک یک شان سرک کشیدم.
اول کلاس ترم جدید هم، این درس را به بنده ی زبان نفهم داشت می داد که: For must it is a time to say goodbye to the past and to think about new beginnings. In many countries people make new resolutions. They make promises to themselves to make changes in their lives, such as to lose weight, to stop smoking, to get a new job, or to learn a new skill
اول روزهفته برای کسی که باورزش حداقل رابطه ممکن را دارد،فرصت مغتنمی است بلکه دو ساعتی بی جهت دنبال توپ بدود و آخر سر سایه توپ را بزند!
امروز اول ربیع الاول بود. اما، زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه، حکایت کرده اند اردی بهشتی می رسد از راه…
بنویس دیگه !
تنبل …